تبليغاتX
.::<- الســلام علیک یابقیــةالله فی ارضـه ->::.

.:: سلامتی وتعجیل درفرجش صلوات ::.

حرف دل

حرف دل



درسهای اساتید

در ابتدا از دوست عزيزم  تشكر مي كنم كه اين مطالب رو در اختيارم قرار دادند

بسم الله الرحمن الرحیم

درسهای اساتید

یکی از دوستان امام حسن عسکری (ع) ضمن نامه ای از ایشان خواست دعایی به او بیاموزد . امام فرمودند بگو :

یا أسمَعَ السامعین و یا أبصَرَ المُبصرین و یا أنظَرَ الناظرین و یا أسرعَ الحاسبین و یا أرحم الراحمین و یا أحکمَ الحاکمین صلّ علی محمد و ال محمد أوسع لی فی رزقی و مُدَّ لی فی عُمری و امنُن علی برحمتک و اجعلنی مِمَّن تَنصُرُ لِدینک و لا تَستَبدِل بی غیری

هر جا که گفتم نمی فهمم خدا فهمم را گرفت . هر جا که گفتم نمی توانم خدا توانم را گرفت . هر جا که بگویم می خواهم بفهمم خدا به من می فهماند و هر جا که بگویم می توانم خدا توانش را می دهد .

در دفترچه نوروز بنویسم چه چیزهایی باور من شده . همه چیز باورها و تثبیت های من است .

چه مملکتی درست می کنم؟ تحت حکمرانی چه پادشاهی؟ با چه سپاهی ؟نفس یا عقل؟ اگر پادشاه نفس شود همه سپاهش را عوض می کند .

نفس را گرسنه نگه دارم چرا که اگر سیرش کنم طغیان می کند .

"انا هدیناه سبیلا اما شاکرا و اما کفورا " با کدام می خواهم بروم با کفر یا با شکر . اما اگر شکر را انتخاب کردم باید تا آخر بروم .

به یقینیاتم عمل کنم غیر یقینیاتم درست می شود .

سال 88 را سال شکر قرار می دهم .اگر شاکر خدا باشم در مورد افراد به آبروداری می رسم . نسبت به خودم هم آبروداری کنم . بدیهایم را نمایش ندهم که باعث تثبیت بدیها می شود .

حواسم باشد اگر مغناطیس خدا مرا می کشد پس آهنم . عیبی ندارد چون اگر صیقل بدهند آینه می شوم و اگر آب طلا بزنند طلا می شوم . اما اگر کهربا جذبم کند ...

ببینم دل و جانم چه می خواهد دل و جان مؤمن عقبی را می خواهد . باید هویدای جنسیت کنم . خیلی وقتها فقط خیال می کنم . چه حسی برای امامم دارم ؟ چقدر امامم برایم می ارزد ؟چقدر مهیایش شده ام ؟ به مقداری که جانم اقتضاء می کند من آنم .

من معرفت حق را می خواهم اما نه توحید را می فهمم نه رضای حق را .

باید مشق بنویسم . مشق شکر . مشق صبر . مشق رضا .

به خودم سر بزنم . به تیرها تن ندهم .

اگر شکر را انتخاب می کنم می دانم امتحان می شوم .

باید این راه را بروم و مرتب مشق بنویسم تا فکرم و ذهنم و قلبم منظم شود . آن وقت قلبم آماده می شود برای دریافت هدایتهای قلبی تا حکمت از قلبم به زبانم جاری شود آن وقت به غیب وجودم پی می برم صاحب لب می شوم می فهمم در دستانم گوهر دارم یا گردو .

خدایا نگاه من با نگاه تو فرق کرده بخاطر همین دچار توهم شدم . چشم مرا با خودت یکی کن . من را حالی کن

جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط فاطمه سادات ×××× |







.::<- اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ->::.