چشمها شو بسته بود با دقت به چشمانش نگاه کردم
چقدر دور چشمانش چروک داشت هر چی بیشتر نگاه می کردم خستگی رو تو صورت بیشتر می دیدم و به تارهای سفید مویش نگاه کردم
و حالا من جوان هستم و شاداب و او صورتش هم فرسوده شده و من حالا زیبا و جوان هستم و او الان شکسته شده به خاطرسالها که برای من گذاشته و چشمانی که همیشه در درگاه خدا بود و در حال مناجات بود
دلم می خواهد چشمانش را به بوسم و بگوم فدای همه چین چروکها صورتت می شم تو که هر خطی که تو صورت هست به جایش به من چیزی هدیه دادی عزیزم مادرم
همه زندگیم و بزرگترین نعمتی که من دارم
مادرم ممنونت هستم به خاطر همه چیزهای که به من دادی
به خاطری که بهم یاد دادی که آرامش داشته باشم همیشه به خاطر اینکه خدای بزرگی دارم
مادرم همیشه به تو غبطه خوردم به این اعتمادی به خدا داری به این توکلت
مادرم ازت ممنونتم به خاطر اینکه بهم عشق ورزیدن را یاد دادی بهم یاد دادی که مهربان باشم بهم یاد دادی که خوب باشم بهم یاد دادی که وجودم خیلی با ارزش هست و خودم رو حفظ کنم و همیشه مواظب همه حرکاتم باشه و مواظب نگاهایم باشم مواظب حرف زدنم باشم و هزاران رفتاری دیگه که با رفتار تو یاد گرفتم
خدایا به پدر و مادرم رحم کن همان طور که آنها در کودکی به من رحم کردن و آنها رو ببخشی و بیامرز و عاقبتشون بخیر کن
خدایا هزاران سپاسگذارم از تو به خاطر همه نعمتهایت